امروز يك شنبه روز قشنگي بود از صبح برف قشنگي همه جاي زمين رو سفيد پوش كرده بود رفتم براي صبحانه خريد كنم ديدم كه همه فروشگاه ها تعطيل بودن اول فكر كردم شايد به خاطر برفي كه امده تعطيل اما وقتي از يكي از عابر ها سوال كردم گفت نه درايت سهر روزهاي يك شنبه فروشگاها از ظهر شروع به كار ميكنند خيلي جالب بود حالا تو ايران سر اينكه اين فروشگاه زودتر از ان يكي مغازه رو باز كنه شايد دوزار بيشتر دخل بزنه رقابت ميكنن خلاصه بر گشتم و با يك چاي و بيسكويت موضوع رو حل و فصل كرديم رفت ساعت ٢ يه قرار كاري داشتم بايد ميرفتم به يك شهر ديگه از ساعت ١٢:٣٠ تو ايستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس شدم روي تابلو نوشته بود اتوبوس مورد نظر من تا ١٥ دقيقه ديگه ميرسه البته اينم تو پرانتز بگم برف از صبح كه شروع شده بود يك ضرب مباريد خلاصه اين تابلوي اعلام زمان رسيدن اتوبوس ها من رو تا ساعت ٤ بعداظهر توي ان سرما سر كار گذاشت تا بالاخره يه راننده اتوبوس ساعت ٤كه ايستگاه يك توقف كوچيك كرد و گفت هيچ اتوبوسي به سمت ايستگاهي كه من و چند تا از مسافر هاي ديگه هم ميخواستن برن نميره چون برف راها رو بسته بود خلاصه جاتون سبز رفتم يه خريد جانانه كردم و امدم هتل يه ناهر رديف زدم بر بدن و استراحت مطلق كردم اينارو گفتم كه بگم دم ايران خودمون گرم اگر تو ان چند ساعتي كه تو ايستگاه وايساده بودم ان همه ماشين سواري رد شد از انجايكي يه تعارف نزد كه اقا هوا سرد بيا تا يك جاي برسونمت
برچسب:
نویسنده: پویان نوری